من خوش خیال ساده حالا با پای پیاده دنبالت دارم می گردم
همسفر با شب و جاده دنبالت دارم میگردم
همسفر با شب و جادهپرم از حسرت و خواهشواسه یه لحظه نوازش
کوله بار غم رو دوشم رهسپار شب سازش
تو قامت سیاه شب وقتی ستاره می میره
انگار می خواهد بهم بگه واسه رسیدن به تو دیره
از من خسته رو خط رفتن بی تو سایه می مونه
سایه ی مردی که خوش خیاله توی نارفیق و رفیق می دونه
هنوزم هست غریزه واسه این همیشه تنها
قصه ی بود و نبود می شه راهی بسوی فردا
نوشته شده توسط راشد در پنجشنبه نوزدهم آذر 1388 ساعت 2:3 موضوع | لینک ثابت
تا کی بايد بگويم عاشقم ولی يک عاشق تنها عاشقی که معشوقش
کنارش نيست ؟
تا کی بايد با دستان خالی .با آغوش سرد .با چشمانی خيس و شاکی
زندگی کنم ؟
تا کی فقط بايد صدای تو رو بشنومو در کنارت نباشم ؟
تا کی ؟ تاکی عزيزم ؟
بيا که دلم برای صدای قدمهايت .راه رفتن در کنارت .نگاه به
چشمانت . بوسه بر لبانت . دست گذاشتن در دستانت تنگ شده ......
بيا !!!
بيا که ديگر ستاره ای در آسمان نيست که نشمرده باشم بيا .
بيا که ديگر گلی نيست که نچيده باشم و حتی يک قطره اشک هم در
چشمانم نيست که برايت نريخته باشم .بیا!
نوشته شده توسط راشد در پنجشنبه پنجم آذر 1388 ساعت 1:21 موضوع | لینک ثابت
ای فراگیرترین صدای زندگی من.
ای باغ در باغ شکوفه زار.
ای هم رنگ و همراه و همسایه ی بهار در تو چشمه های مهربانی می جوشد.
ابر های عطوفت به شوق باریدن گستره ی قلب تو را می پوشانند.
طراوت و لطافت و شکنندگی درون مایه ی توست.
قلبت آشیان عشق های بزرگ و اهورایی است.
با تن پوشی ازگل؛چشمانی بارانی؛لبانی متبسم در میان ازدحام شادمانی
ودست افشانی از راه می رسی.
ای رنگین کمان شادکامی با گل بوسه های محبت سیال روح بهاریت عطش ما را فرو می نشانی؛
افسردگی ها را دورمی سازی وچشم های مشتاق را به نوازش و تحسین زیبایی می خوانی.
با کلامی صمیمی روی قلب ها طرح عشق ترسیم می کنی.
با خوش آهنگ ترین الحان عطر خوش بو ترین گل ها را می پراکنی.
چون باران وشبنم ونسیم گستره ی دل ها را به طراوت و تازگی و نشاط دعوت می کنی.
لطافت سبزه زران؛حشمت و شکوه و غرور استوار تمامی کوه ساران؛عصمت مهتاب و شفافیت چشمه ساران همواره با تو باد.
نوشته شده توسط راشد در شنبه سی ام آبان 1388 ساعت 1:17 موضوع | لینک ثابت
قلعه سب در شهرستان سوران
این قلعه در روستای سب از توابع شهرستان جدید التاسیس سوران
قرار دارد و از جاذبه های دیدنی استان سیستان و بلوچستان است
این قلعه خشتی و گلی مرتفع ترین قلعه خشتی ایران است .
بانی قلعه میر غلامرسول میر مراد زهی از اسلاف طایفه میر مراد زهی
سراوان است .

قلعه کنت:
این قلعه در روستای کنت از توابع بخش هیدوچ سراوان است این
روستا از بافت قدیمی برخوردار است و از مرکز بخش یعنی شهر
هیدوچ هم دارای جمعیت و قدمت بیشتری است
این قلعه نیز متعلق مهراب خان و احمد خان ابه خاندان میر مرادزهی از خوانین منطقه
بلوچستان است. این قلعه بر روی تپه ای بنا شده است دقیقا" مثل
قلعه قصر قند یا همان کسر کنت .
نوشته شده توسط راشد در چهارشنبه بیستم آبان 1388 ساعت 1:32 موضوع | لینک ثابت
ای روزگار زود گذر
گذشتی اما بی ثمر
تمام خاطرات من
مثل یه خواب زودگذر
همین که بازنده شدم
تو این قمار زندگی
وای که همش بی ثمره
دنیا همینجور می گذره
تمام آرزوهام شکسته شد و پژمرد
تو قصه حقیقت افسانه شد و افسرد
بارون عشق به هستی در قلب من تگرگ شد
این دست روزگار همبستر یه برگ خشک شد
دلم گرفته از بی کسی ،غمم گرفته از زندگی

نوشته شده توسط راشد در پنجشنبه چهاردهم آبان 1388 ساعت 19:37 موضوع | لینک ثابت
تواين عشق ورفاقت نداشتي توصداقت
همون عهدي که بستي خودت اونوشکستي
عجب حوصله داري که بازم گله داري
ولي اي گل نازم همينه همه رازم فداي توشدم
من نگفتم که فداشو فقط گفتم عزيزم توياردل ما شو
توهم رفتي زپيشم زدي تيشه به ريشه ام
که با چشم پرآبم حالا خونه خرابم
ميشينم سرراهت به اميد نگاهت
ميگم نامهربونم شدي ورد زبونم شدي
به پاي همه حرفهات نشستم ننشستي
ازاون زخم زبونات شکستم نشکستي
نوشته شده توسط راشد در چهارشنبه پانزدهم مهر 1388 ساعت 3:34 موضوع | لینک ثابت
نوشته شده توسط راشد در چهارشنبه هشتم مهر 1388 ساعت 2:52 موضوع | لینک ثابت
غریب ماندی ای دل نه غمی نه غمگساری
نه در انتظار یاری نه ز یار انتظــاری
غــم اگر به کوه گویم بگریـزد و بریـزد
که دگر بدین گرانی نتوان کشید باری
به غروب این بیابان بنشین غمین و تنها
بنگر وفــای یاران که رها کنند یـــــــــاری

نوشته شده توسط راشد در جمعه سوم مهر 1388 ساعت 0:38 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

سلام دوست عزیز ممنون میشم اگه نظرت رو در مورد وبلاگ بگئ با تشکر از شما دوست عزیز
فهرست اصلی
دوستان
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY